تبليغاتX
عکس های رویایی برای افراد رویایی
عکس های رویایی برای افراد رویایی
من عاقبت از این کلبه تنهایی خواهم رفت پروانه ای که داشت می رفت این فال را برای برای قلبم دید.
مرگ رنگ
دم غروب , میان حضور خسته ی اشیا
نگاه منتظری ,حجم وقت را میدید
و روی میز ,هیاهوی چند میوه ی نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ , جاری بود
و بوی باغچه را ,باد, روی فرش فراغت
نثار حاشیه ی صاف زندگی می کرد
...


با سلام به تمامي دوستداران وبلاگ عكس هاي رويايي

من مریم خواهر حامد هستم.با نهايت تاسف و تالم بايد عرض كنم كه حامد صاحب اين وبلاگ متاسفانه بر اثر ابتلا به سرطان دار فاني را ودا گفتند.

حامد در آخرين روزهاي حيات خود نام كاربري و شماره رمز وبلاگش را به من داد تا مرگ او را به شما اعلام كنم.

در آخرين لحظات .... به من گقت بعنوان آخرين پست بنويسم كه  يه جورايي از اين دنيا خسته بود . تنها بود و غمگين در عين حال شاد و سرخوش در ميان جمع دوستان و آشنايان.

حامد اونقدر مهربون بود كه تو اين بيست و سه سال آزارش حتي به يه مورچه هم نرسيد.

گفت بنويس كه حامد هيچوقت عاشق نشد و تو اين دنيا عاشق باران بود و ديوانه ماه بدر . عشق تنهايي بود ديوانه غروب پنج شنبه ها.مرگ حامد  ناباورانه بود اما در عين حال رويايي. وقتي فهميد  داره ميميره آنقدر خوشحال شد كه انگار تمام دنيا رو بهش دادن.

گفت من دارم ميرم.... ميرم سفر لازم نيست منتظرم باشيد چون ديگه  هيچوقت برنميگردم ....چقدر خوشحال بود...

حامد خيلي زود به آرزوش رسيد. روحش شاد

 

|+| نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 ساعت 10:35 |

آمده باد صبا

گل همه گل ، مستِ بهار
دامنِ گل دستِ بهار
پرپرِ گل ، مستِ بهار
عاشقانه

همرهِ گل ، سوی بهار
همدمِ گل ، روی بهار
گل همه گل ، بوی بهار
شاعرانه

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگـــــــــــــــــــار


|+| نوشته شده توسط حامد در شنبه 4 فروردین1386 ساعت 3:10 |

بر خود بخند !
 

 

بر خود بخند که چراغ آگاهیت را در پستو گذاشته ای و در تاریکی جهل و پرسش زندگی می کنی .

بر خود بخند که پاینده و نامیرایی اما از مرگ و بیماری وحشت داری . جوک واقعی خود تو هستی ... !

 

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت 18:27 |

 

وقتی که تو میگویی" باد به مشرق می وزد"

من می گویمگ آری به مشرق می وزد"

و من نمیخواهم که تو بدانی اندیشه من در بند باد نیست.

اندیشه من در بند دریاست.

میخواهم در دریا تنها باشم.                             " جبران خلیل جبران"

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت 17:23 |

حتی می توان ...

حتی در آسمان تیره و ابری هم می توان ستاره پیدا کرد ،

حتی از دریای خروشان و توفانی هم می شود ماهی گرفت.

اگر آب نیست و دریا بی رمق است،

می توان حتی گل و درخت را در حافظه کاشت و برگ و بارشان را به تماشا نشست.

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت 18:29 |